91/6/9 هفته 28
سلام به نی نیهای قشنگم ...
واااااای که تو این مدت چه ها گذشت... امروز پنج شنبست و به خاطر اجلاس سران غیر متعهدها !!چند روزیه تعطیله...
یکشنبه جواب آزمایش قندمو بردم تا به دکتر نشون بدم . کلی معطل شدیم تا نوبتمون شد و گفت قندم بالاست و باید آزمایش ۴ گانه بدم اگه اونم بالا باشه ۴۸ ساعت بستری شم تا ببینن با انسولین کنترل میشه یا با کنترل غذا....
خیلی نگران شدم این یه طرف و اینکه ماما هرکاری میکرد نمیذاشتین صدای قلبتون رو گوش کنه و مارو فرستاد پایین واسه سونوگرافی !!!! ۳ ساعت نشستیم تا نوبتمون شد و خداروشکر همه چی خوب بود ... هفته ۲۸ بودید و یکیتون ۱۴۰۰ و اونیکیتون ۱۳۰۰ بودید که خدارو شکر رشدتونم خوب بود
خلاصه من دوباره آزمایش دادم و تو یه روز ۴ بار ازم خون گرفتن (همینه دچار کم خونی شدم دیگه ) بابایی جوابشو ۴ شنبه گرفت و من زودی زنگ زدم دکتر و خدارو شکر گفت نه چیزی نیست و من خیالم راحت شد ...
راستی فردای عید فطر با مامان عطی و آقاجون رفتیم واستون خرید ... اول لوازم چوبیتونو خخریدیم که من عاشقشوووووونم بعدم رفتیم جمهوری و کلی چیزمیز خریدیم ( پستونک.شیشه شیر.کفش.روتختی.تشک و متکای خیلی خوشگل.کلی اسباب بازی.جای تعویض.جغجغه.وان حمام.چند تا لباس شیک . پاپوش.آویز بالای تخت.تخت پارک .) و خلاصه تغریبا تموم شدلوازمتون ....
بابایی هم واسه اتاقتون فرش طرح پوو خریده ... واااااااای دلم میخواد زودتر بغلتون کنم ... همه بهم میگن خیلی سخته و کلی پدرم در میاد ولی من میدونم شما مامانیو کم اذیت میکنید و خیلی پسرای خوبی هستید ... مگه نه ؟؟؟ 
من که عاشقتونم و واسه دنیا اومدنتون لحظه شماری میکنم ولی شما عجله نکنید . خوب رشد کنید و تپل مپل شید و به موقع دنیا بیاید به امید خدا سالم و قوی ...
خدایااااااااااا شکرت ..... هوای نی نی هامو داشته بااااش .... عاشقتم
.gif)


91/6/9 هفته 28
